دلنوشته ها

به مناسبتِ قتلِ عامِ زندانی های سیاسی در تابستانِ سالِ 1367

به مناسبتِ قتلِ عامِ زندانی های سیاسی (در تابستانِ سالِ 1367) کسی میانِ این گورستانِ عاصی و اَفسرده خواب نیست! زیرا هیچ رودخانه ای بر بسترِ رودی دیگر آرام نخواهد گرفت اینجا شهیدان با کفن و تابوت به خاک نرفته اَند و تنها زمان مدفون است رفیقانْ بذرهایِ همیشه ماندگار...

تقدیم به جانْ فدا رفیق مسعود احمد زاده هِرَوی

تقدیم به جانْ فدا (رفیق مسعود احمد زاده هِرَوی) با من بیا همین لحظه: تا فلاکت و آتش و شقایق تا زخمِ دیرینه و رنجِ مضاعف و آن سوتر! تا بسترِ بی شمارا نْ غضب و تاول آری: سمتِ کودکانِ به یغما رفته همان نطفه هایِ ماتم و نغمه هایِ حسرت که گویی قاصدِ درد و سفیرِ رعشه در...

تقدیم به جاودانهْ آموزگارِ کبیر رفیق صمد بهرنگی

تقدیم به جاودانهْ آموزگارِ کبیر (رفیق صمد بهرنگی) اگر از اعماقِ پرسش‌ها و ابعادِ خویشتن بیرون شوم اگر از حوادث و کلمات و دقایق عبور کنم شاید به کومه‌هایِ بوسه و کتیبه‌هایِ عریانی، یا به خانه‌ای بر بسترِ نور و صدا برسم آن‌جا که: پنجره‌ها و ریشه‌ها به تبعید نمی‌روند و...

زندگی رو نمی دونم از دریچه چشم چه کسی نگاه کنم

زندگی رو نمیدونم از دریچه چشم چه کسی نگاه کنم، چشمای خودم دیگر سویی ندارد... از دریچه چشم فرهاد. از دریچه چشم دخترک گریان که برای پدرش تقاضای کار میکنه،از دریچه چشم مادر منتظر بی خبر از فرزندش، از دریچه چشم پدر رقصان در مراسم تشیع جنازه دخترش، از دریچه چشم زن نگرانی...
چرخ گردون

چرخ گردون

، چه بخندد ، چه نخندد ، تو بخند مشکلی ، گر تو را ، راه ببندد ،تو بخند ?غصه ها ، فانی و باقی ، همه زنجیر به هم گر دلت...

read more

Pin It on Pinterest