دکتر سعید نصراللهی از زمرۀ مفاخر و ماندگاران تاریخ لرستان

« سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند »
دوازدهم فروردین ، یادآور خاطره غم انگیز، جاودانه شدن ، پزشک انقلابی و انسان دوست خلق لُر ، دکتر سعید نصرللهی است ، نمونه ای بی مانند، از انسانیت و دانش که همه دستاوردهای علمی، معنوی و مادی خود را در راه خلق ستم دیده لرستان فدا نمود و ماندگار دائمی قلبهای عاشق مردم زحمتکش و ستمدیده لرستان گردید.
دکتر سعید ، در شهریور ۱۳۱۱ خورشیدی ، در محله صوفیان شهرستان بروجرد ، چشم به جهان گشود. پدرش عبدالحمید نصرالهی یکی از مالکین منطقه سره بند و مادرش ملوک خانم، دختر امیر یاراحمدی، از ملاکین و نام آوران ، منطقه سیلاخور بروجرد بود. وی پس از اتمام دوران دبیرستان، برای تحصیل علم طب به آلمان مهاجرت و از دانشگاه دولتی شهر ماینر با رتبه ممتاز ، دیپلم پزشکی را اخذ و سپس در رشته های جراحی و بیهوشی تخصص گرفت. دکتر سعید با اینکه خود از خانواده ای متمول بود ، آرزوی همیشگی اش خدمت به محرومترین طبقات جامعه بود و با عزمی سترگ، این تمنای انسانی را جامه عمل پوشانید.
وقتی در سال 1347 ، پس از هیجده سال تحصیل و کار و با کوله باری مملو از دانش و تخصص پزشکی ، با همسر آلمانی تبارش خانم شارلوته و دو فرزندش به ایران بازگشت با عزمی پولادین و بدون تردید راهی یکی از محرومترین استانها ، لرستان و شهرستان بروجرد شد. او در بروجرد بیمارستانی را با مدیریت نوین  تجهیز نمود و در بیشتر مواقع بدون اخذ هر گونه تعرفه پزشکی به مردم لرستان رسیدگی پزشکی می نمود.
نسخه های ،علامت دار او که مفهومش ، پیچاندن نسخه بیماران به حساب شخصی دکتر بود معروف می باشند و این درحالی بود که بسیاری از عشایر حتی خود متوجه این خدمات کاملاً رایگان نمی شدند.
در کوتاه مدتی ، آوازه ، این پزشک حاذق انسان دوست در سراسر لرستان ، انتشار یافت ، تا جایی که حتی تا به امروز وصف جوانمردی ، مهارت و انسانیت این پزشک انقلابی و خلقی در محافل لرستانی ها از رونق نیافتاده است.
در همان سالهای ، اول ، پس از انقلاب ربوده شده 1357 ، ایادی دژخیم، دیکتاتوری و مرتجع خمینی شروع به آزار و سرکوب این پزشک محبوب و خلقی لرستان کردند و دست آخر او را به گمان خودشان به شهرستان محروم تری از بروجرد یعنی درود، تبعید نمودند. غافل از اینکه دکتر سعید ، اساسا برای خلق محروم اش دکتر شده بود و تمام آرمانش در خدمت به خلق ستمدیده لرستان تبلور می یافت و هرجا محروم تر بود همانجا ، مأ وای اصلی او بود. او که آمده بود تا مانند، دکتر هوشنگ اعظمی و امثال او به خلقش خدمت کند ، هرگز در برابر چماقداران رژیم سر خم نکرد.
در شهرستان درود ، مکانی را که کرایه نموده بود به درمانگاه مبدل کرده و تمام لرستانی ها ، می دانند که از کسی حق ویزیت نمی گرفت ، بسیاری از عمل ها ی ارتوپدی را در همان بهداری شخصی و با قبول همه هزینه ها برای بیماران انجام می داد. او صندوقی را در محوطه حیاط همان درمانگاه شخصی نصب نموده بود ، که در روی آن نوشته شده بود ، « هر چقدر می خواهید پرداخت نمایید» . و هرکسی که می خواست پرداخت کند ، بر اساس توانش مبلغی به آن صندوق می ریخت و دست آخر همان هزینه ها به پرسنل و کارکنان آن بهداری خصوصی داده می شد. پایگاه مردمی دکتر سعید و شهرت پزشکی و انسانیت وی از فراسوی کوههای پر هیبت لرستان عبور نموده بود و هر روز ، گروه کثیری از ملت دردمند و محروم در مقابل درمانگاه او برای مداوا و بهره وری از خدمات بی چشمداشت او صف می کشیدند . این ویژگیهای انقلابی و انساندوستانه که با ماهیت ضد بشری رژیم در تعارض شدید بود ، سبب می شد ، که چماقداران خمینی کذاب که به گزاف ، خود را حامی مستضعفان معرفی می کردند دیوانه و هارتر شوند و به بهانه های واهی به درمانگاه دکتر حمله کنند .اما ، در آن ایام سال 60 ، که رژیم سرکوب بی امان می نمود ، دکتر سعید ، بی محابا ، به جوانان شجاع و انقلابی لر که در درگیری با چماقداران رژیم ددمنش ملایان مجروح می شدند، رسیدگی می نمود. این بود که در یکی از روزهای تابستان 1360 ، دکتر خلقی و امید محرومین و دردمندان لرستان را دستگیر نمودند.
در آن روزگار ، خبری مبنی بر صادر شدن حکم اعدام دکتر نصراللهی منتشر شد ، که با مقاومت و واکنش شدید خلق لُر و عشایر مواجهه شد و لرستانی ها ، دولت را تهدید نموده بودند که اگر دکتر سعید آزاد نشود ، راه آهن حد واصل درود به جنوب را منفجر خواهند نمود و دست آخر رژیم در مصاف با خلق خشمگین و محروم لرستان مجبور به آزاد کردن دکتر شد .
دیری نپایید که دژخیم ، کینه توز و ارتجاع سیاه پایان غم انگیز ی را برای فرزند خلق ، دکتر سعید نصراللهی رقم ضد .
او سبکبال ، در میان دریایی از عشق و وفاداری خلقش در سن 52 سالگی، در بهار 1363 خورشیدی خلق لر را در ماتم خود فرونشاند و جاودانه شد .
یاد و خاطره اش مانا و راهش پر رهرو باد
زنده آنهايند كه پيكار مي كنند ، آنانكه
جان و تنشان از عزمي راسخ آكنده است
آنها که از شيب تند سر نوشت بالا مي روند
آنها كه انديشمند به سوي هدفي عالي راه مي سپارند
و روز و شب در خيال خويش يا وظيفه اي
مقدس دارند يا عشقي بزرگ

دکتر مسعود کاشفی فروردین 1400